که من هم زمن هم ز ما میگریزم...

237
Post by : i      Date : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۴      Time :

سلامممم

امروز روز خوبی بود

صبح کلینیک بودم

‌بعدش خوابیدم حسابی

به برنامه هام رسیدم

شب یکسانه پیاده روی رفتم

ظهر برا قرتی خانوم ساندویچ کباب گرفتم بردم دم در پانسیون بهش دادم

چیزی تا کنکورش نمونده

امیدوارم نتیجه زحمتاشو ببینه

مامانم امشب پیش مامانشه و حقیقتا خونه اصن بوی خونه نمیده

از شنبه آینده میخوام دیگه اختصاصی سوییچ کنم رو مکاتبات استرالیا

با اینکه ته دلم میدونم به زودی خبرای خوبی میشه

ولی میخوام پلن بی هم داشته باشم

توکل به خودت

من سپردم به تو و یقین دارم برام قشنگ میچینی

ماچ بهت خداجونم ؛)

template designed by black theme