Post by : i Date : یکشنبه هجدهم آذر ۱۴۰۳ Time :
یه پادکست گوش داد تحت عنوان: چقدر خودتو دوس داری؟
داشتم بهش فکر می کردم
من حقیقتا خودمو خیلی دوی دارم
مثلا ظاهرمو واقعا دوس دارم، اخلاقمم دوس دارم، پشتکار و ارادمو دوست دارم
بیشتر بهش فکر کردم
چه چیزی در خودم میبینم که باعث میشه به خودم غر نزنم
من سرعت عملمو خیلی دوس دارم برا همین با هر چیزی که سرعتش کمه حال نمی کنم
من جسارتمم خیلی دوس دارم، برا همینه که نمیتونم سکوت کنم و حرفمو میزنم، هدف های بزرگ برای خودم متصور میشم و بعد شروع می کنم سمتش رفتن
مثلا وقتی دانشجو بودم، خب هیچ جوره اون موقع کسی تصور نمی کرد من یه روزی استاد دانشگاه بشم، ولی خودم همیشه از پله های دانشگاه که میومدم پایین خودمو تصور می کردم به عنوان کسی که اینجا درس میده
به نظرم اینا جسارت میخواد و خودمو برای این جسارتم دوست دارم
دیگههه اینکه من چند بعدی ام و اینم خیلی دوست دارم
تک بعدی بودن حوصلمو سر میبره و واقعا مودم پایین میاد
مثلا درس میخونم، میرقصم، باشگاه میرم، موسیقی کار می کنم، اهل کافه و رستوران و دورهم جمع شدن با دوستام هستم
تو افکارم راجب خودم که غرق شده بودم به این رسیدم که آدما وقتی خودشونو دوست دارن ناخودآگاه از خودشون یه من بهتر میسازن
من این روزا سخت مشغول ساخت یه من بهتر از منم
من عزیزم باور کن خیلی دوست دارم، همه تلاشمو می کنم که اهدافی که با جسارت برای خودت چیدی و تبدیل کنم به واقعیت (: