امروز به
کتابخونه
صحبت با استادم
مادرجون
درست کردن پاستا
و دورهمی دخترونه گذشت (:
امروز تعطیل بود و اصلن سمت کار و درس نرفتم
همیشه همین بودم
از دبیرستان
من باید وقت رست داشته باشم
وگرنه ممکنه یهو قفل کنم کلا اون مسیر و ادامه ندم
درستع که الان روزهای جمعه م مثه گذشته به کوهنوردی و طبیعت نمی گذره
ولی خب بازم به خودم استراحت دادم و از کنار عزیزان بودن لذت بردم
از فردا دوباره روز از نو
میگما من اگه پسر بودم قطعا به سبک چاووشی قربون صدقه پارتنرم میرفتم (:
مثلا بهش میگفتم ماه و خورشید من دور تو می گردم (:
بسیار در زمینه احساسات ادایی هستم 😅 و باید یاد بگیره هر کسی که با منه
خلاصه ایطوری (:
خلاصه عملکرد روزم (:
صبح به کلینیک و مریض و دانشجوها گذشت
عصر پای لپ تاپ و زبان گذشت (:
امروز یه اپلیکیشن و سابمیت نهایی کردم
کامنت های داورای پروپوزال و جواب دادم و فرستادم
صورتجلسه رو نوشتم
و خداروشکر (:
امروز به کلی کار گذشت
صبح رو با کلاس ۴ ساعته شروع کردم
بعدش بانک
بعدش ستاد
بعدش معاونت پژوهشی
بعدش نمایندگی ماشین که دستگیره رو درست کنم
بعدش خونه (:
عصر دوباره یه سر رفتم خیاطی یه بارونی سفارش دادم ولی برام بلند بود دادم کوتاه کنن
یه سر رفتم کتابفروشی
و در نهایت زبان
شبم مهمون داشتیم (:
ماموریت جذاب و خاطره انگیزم تموم شد
ارتباطات رو دوست دارم
خیلی زیاد (:
برخلاف اکثر ادما که میگن جلوتر خبری نیست، من اما هرچی رفتم جلوتر خبرای بهتر بوده
جلوتر ادمای بیشتری میشناسی
با نگرششون آشنا میشی
جاهای بیشتری از دنیا رو میبینی
کیفیت زندگیت میره بالاتر
جهان بینیت بیشتر میشه
خلاصه لذت بردم
هر چند که چند روز از برنامه زبانم عقب افتادم (:
امروز همش فکر درگیر بود
احساس حقارت داشتم
و احساس خشم از خودخواهی بابا
و گریه کردم /:
احساس می کنم خیلی دارم به خودم سخت میگیرم
خدایا یکم ارومم کن 🥺
یه حس خیلی بدیه که گیر کنی بین جایی که باید باشی و جایی که هستی
این حس خیلی اذیتم می کنه و بهم حس ناکافی بودن میده ):
اپدیت ۶/۶
امروز با همه سختی هاش خودمو یکم جمع کردم و حدود ۴۰-۵۰ تا تمرین و انجام داد
از فردا تا اخر هفته میرم ماموریت و احتمالا وقت مطالعه زبان نداشته باشم /:
# بغلم کن و شکرت که دارمت
اپدیت ۴/۴
امروز جمعه بود و طبیعتا خونه بودم
ولی تمرینای زبانمو انجام دادم
استاد رفع اشکال گرفتم که با تریک های این آزمون آشنا بشم
تا الان کارش خوبه بوده راضی ام
فردا اول هفته
سرکارم و باید برنامه ریزی خوبی داشته باشم که بتونم درس هم بخونم
تولد بیب هم هست (:
پدیده دهه هشتادیمون اصن یه لیگ دیگه بازی می کنه
ولی دوسش دارم و تولدش مبارکمون
# میگذره دیگه
اپدیت روز ۳/۳
امروز کتابخونه نرفتم چون بانو شب مهمون دعوت کرده بود و اگر میرفتم اخماش میرفت تو هم ):
ولی سعی کردم طبق برنامه زبان و تو خونه بخونم و خوندم
چندتا خورده کاری از دانشگاه موند که فردا انجام میدم
فردا هم جمعه ست میخوام فقط جمع بندی بشه
شبم خوب بود خوش کذشت
شما هم بعد از یه روز کاری سخت خوابتون نمیبره؟
اپدیت روز ۲
امروز از ۸ تا الان کتابخونم (:
ریدینگ تموم شد، یه بخشی از اسپیکینگ، لیسنینگ و یه ساعت ایمیل به انگلیس
و صحبت با مارکوس (:
خیلی به عنوان یه استاد دانشگاه کیوته
هر بار بهش ایمیل میزنم دیتیل کامل زندگیشو میگع 😂
هفته قبل میگفت خانمم ازمون دستیاری داره و داشتم اونو اماده می کردم (:
خوبه که خانومت تو رو داره مارکوس
ساعت ۳:۳۰ وقت قرتی بازی دارم (ژلیش ناخون)
دیگه نمیصرفه برم خونه
تا ۳ بشینم تو کتابخونه یه طذحی بذای ناخونام پیدا کنم (: