هلووووو
این بازیکن امروز صبح و عصر سرکار بوده
دیگه آخرای ماراتنه
هر روز که فکر می کنم بیشتر مطمئن میشم که من متعلق به این سیستم و این آدما نیستم
کلا فازمون بهم نمیخوره
و برای من جای پیشرفت نداره
حس می کنم خبرای خوبی توراهه
بعد از کار یکمی خستگی در کردم و با بانو و مادرش گپ زدیم
آدما وقتی سنشون میره بالا یه سری اخلاقای خاص دارن :/
بعدش رفتم دنبال دافی پانسیون
امروز بخش زیادی از تایممو گذاشتم برای یه کاری که در ازای انجام دادنش هیچ سودی بهم نمیرسه
برای همین تصمیم گرفتم از این به بعد تو محل کار مسئولیت های اینجوری و قبول نکنم (:
همین دیگه ...